استعاره چشمانداز را قبل از خود مفهوم مناقشهای توسعه میتوان در قیاس با دستانداز تعریف کرد. جامعه مواجه با دستانداز و چالش بیشترِ انرژی و توانش صرف حل مسله و تبدیل چالشها و خلاها و دستاندازها به موقعیت های تخت و رها و روتین ور هوار وبی دردسر است. لذا یا هم و غم محدود و کوچک دارد یا آنقدر درگیر مغاک و دستاندازهای چاله و چاهی است که فرصت گردن افراشتن و نظر از چشم به جای دست و پا را ندارد. توسعه در مقام و جایگاهی رفیع و نزدیک تر به عقل و خرد و فراتر از عقل معاش شکل میگیرد. با نگاهی به دور و چشمانی تمام باز، روبسوی افق های نو.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۰۲ساعت 8:2  توسط مهدیزاده
|
امروزه سخن از یک الگوی واحد و صلب و لایتغیر و تعصب و اصرار بر آن، با مقتضا و جایگاه پیچیده، نسبی و چند رشته ای توسعه، در تعارض است. اما چیزی که مورد اجماع و وفاق جهانی است و تجارب اکثرکشورهای موفق و حتی ناکام آن را ثابت میکند، تاکید بر«پایداری و موزون بودن توسعه» sustainability در کلیه سطوح اعم از محلی و ملی و جهانی است . یعنی« توسعه برای همه گروه ها و نسل ها و برای و همراه و همدلانه با انسان و محیط زیست» . از این رو سخن از دو قطبی های سفت و سخت مانند توسعه صنعتی یا فرهنگی برای شهر نیز دشوار و برای آنکه به جزمت غیرقابل تحقق یا عاجز از راستآزمایی نیانجامد باید با دیدن و توجه و التفات عملی به همه عوامل و خاصه نمونهها وتجارب رخ داده تاریخی، صورت گیرد. نمونه هایی که اعتقاد به برتری وهژمونی توسعه صنعتی و ایجاد اشتغال با صنعت را هرچه بیشتر تضعیف میکند
برچسبها:
کاشان,
توسعه,
ادبیاتادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۵/۰۲ساعت 7:50  توسط مهدیزاده
|
پشت سرگذاشتن تاریخ زمانی که در حجاب فراموشی رود دردناک و چالش برانگیز خواهدشد. سیاست توسعه محلی و منطقهای بر مبنای صنعت و بی توجه و در نااگاهیِ گاه مطلق کارگزاران از تاریخ و فرهنگ و سرشت و سرگذشت محلی، در بیشتر اوقات و مکانها، یا فاجعه و پسرفت آفریده یا با ناپایداری و تولید بازی برنده-بازنده، عدهای کثیر را قربانی و پل پیروزی و منفعت عمدتا قلیل کردهاست. انچه در توسعهایران و شهر و روستاهای ما بمقدار زیاد غایب است، توسعه پایدار و مبتنی بر اقلیم، تاریخ و فرهنگ است.گویی «توسعهپایدار» جز واژه ای سطحی و ورد سخنرانی و گندهگویی چیز دیگری نیست.
برچسبها:
قم,
محلات,
توسعه,
تاریخادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۱/۰۶ساعت 13:40  توسط مهدیزاده
|
اگر به قول فردوسی«شکاریم یکسر همه پیش مرگ»، پس فنا و زوال مرگ را چگونه باید درخود حل و هضمِ فکری و روحی کرد؟ ما گریز و چاره ای جز مرافقت و مصاحبت با مرگ در لجه و لحظه ای نامعلوم و نامنتظر، اما محتوم و مختلف نداریم. زیستن و زندگی ما در سایه و همراهی نیستی درهم تنیده و خود چون هستی است و خبری از نیستی نمی گیریم. شاید این فرایند زیستی ما،یعنی زایشِ زندگی در پایه و پویشِ مرگ، بس ناجوانمردانه و متعارض و تلخ باشد،ولی کدام موجود جهان چنین نمیزید؟ هر رستن ورویشی، خود به مثابه سالگرد مرگِ مردگانی از جماد و نبات و گیاه و حیوان است و یادآور سالی به یغما رفته اما تجدید شده. اما در موجود انسانی، مرگ و نشور گونه دیگری است. این دو رویداد (درگذشتن و رستاخیز)برای انسانی مجهز به عقل و عاطفه که یکبار میزید وبرای بیشتر ما چونان دو روی یک سکه دیده نمیشود، یا لااقل قابل تجربه و رویت و احساس به منزله امری تک ساحتی و یک جهانی و وحدت وجودی نیست
برچسبها:
مرگ,
سوگادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۱/۰۶ساعت 13:30  توسط مهدیزاده
|
قله اردهارعظمتی دارد وصف ناپذیر. انچه از پایین دیده میشود گویی از بالا عکس میشود. از فرود و پس دامنه، دو استوانه ستبر و آهنین وش، یکی نوک تیز و دیگری پخ که گاه محلی های این کوهستان انها اردهارتیز و کل یا دومیر می خوانند، بر قاب زمین استوار شده اند. کوه ها و رشته کوهچه و تپه هایی رنگ و وارنگ و در سیما و شاکله های مختلف(سرخ، سیاه، کبود،ماسه ای، سنگی، صخره ای، نوک تیز و صعب تا خاکی و نرم به اصطلاح فنی با سنگهای آذرین، دگرگونی و کنگلومرا) اردهاررا احاطه و گاه شکوه وبلندایشان را از نظر غایب کرده اند. از فراز و بلندی و کنگره سنگی و صخره ای قله نوک تیز، کوهستان سیما و جهان و منظره ای دیگر دارد. بزرگی و عظمتش از فراز گویی در یک هرم5 وجهی، شعبه شعبه و شرحه شرحه شده و در جهات اربعه، روستاهاو ییلاقات و دره هایی منحصر بفرد را ساخته است
برچسبها:
اردهار,
کاشان,
سفر,
کوهادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۱/۰۶ساعت 13:25  توسط مهدیزاده
|
موفقیت و در واقع الگوریتم عملکرد هوش مصنوعی را در سه مرحله میتوان صورتبندی کرد:1)گرداوری داده data gathering ،2) دادهآمایی یا پردازش وکاوش وتحلیل دادهها ونیز اطلاعات(دادههای پردازش شده که در سطح دوم به اطلاعات و در سطح سوم به دانش تبدیل میشوند)تا ساخت مدلها و3) مرحله نهایی تصویرگری و الگوسازی و مصورنمایی . بنیان این هوش تبدیل داده و خاصه کمترین داده به تصاویرگمانهپردازی شده اما دقیق و کاربردی است. پس گرداوری داده ویا اطلاعات(که همان دادههای سطح2 و غنی شدهاند و گاه از بانکهای اطلاعاتی برداشته میشوند) حساسترین مرحله است. سنسورها، دوربین ها، میکرفنها، موقعیت یابها (جی پی اس) و اینترنت اشیا (IT و IoT) سختافزارهایی هستند که درکنار بانکهای داده و شبکهها وحتی کلیک و حرکت واشاره (Navigation (در هر محیط، همه چیز را آماده پردازش در سرورهای غولآسا میکنند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۲۴ساعت 14:58  توسط مهدیزاده
|
از بدحادثه و طنز روزگار، بیمارستان اصولا با موجودات منحوس، ریز و نامریی و میکروسکوپی، پدیدار میشود و موجودیت می یابد. از ویروسها، باکتریها تا میکروبها که نادیده و ناغافل، بشر قدرقدرتِ سلطان عالم را از کار و پویایی و نشاط می اندازند و سر او را به تعظیم بر این شفاخانه های مدرن خم می کنند. پس چیزی که بنیادش بر ریز-موجودی منحوس است، باید هم که چندان جای دلچسب و گرم و دلخواهی نباشد و بیتوته و ماندن در ان ولو به ساعت و شبی، به اکراه و چندش به پیش رود و همه از ثبت یادگاری و ماندن در ان دلگیر و اعراض و اکراه داشته باشند. خاصه اگر زمانه ای باشد که هموندِ نوینِ این بیماری زایان،یعنی کووید۱۹ ، عالمگیر شده و جهانی را به زانو و کنج عزلت و مجازیت افکنده باشد. اما تجربه دمی زیستن و سرکردن در این بیت الصحه و درمان سرا ها از این رو مهم است که با پزشکی شدن عمده زندگی بشر مدرن، انسان بخش زیادی از هستی اش را با بهداشت و درمان و جامعه پزشکی شده و بهداشتی و زیبایی شده می گذراند
برچسبها:
درمان,
کاشان,
تهرانادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۶/۰۲ساعت 15:24  توسط مهدیزاده
|
تاریخ و گذشته و انهم از نوعِ حافظهِ دریغ یادی ، شاید ابداع و اختراع امروزیان وشروعش بسی بعد از پیدایش کتابت و نگارش باشد. نوشتن و خواندن، قدرت و فرصت تامل و اندیشیدن را به بشر و گذشته و گذشتگان و بازماند هایش داد. در دنیای فن الوده مدرن، مآثر و نمودهای کهن به سرعت محو میشوند یا به زیر ِ تلِ برگ و دفتر خاطرات و اوراق تاریخ می روند. برای نیک نظر کردن در دیروز و تاریخ و البته در خویش، باید سفر کرد و از متن شهریِ بیگانه شونده از ما و خویش، به حاشیه و برون هم نگاه و گذر کرد. شاید هر مرده ریگ و اشارت و واحه و نقطه ای ، افقی شود به سرای نور و روشنی وخورشید.
برچسبها:
قم,
کاشان,
میراث فرهنگیادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۶/۰۲ساعت 15:22  توسط مهدیزاده
|
از بعد ساختاری نیز، همه نظام ها ونهادها که از اتفاق عقلانی وخرد بنیادند در معرض بت سازی و بت پرستی و بت وارگی هستند. ساختارهای مدرن که گاه بر مبنای عقلانیت ابزاری و انتقادی هم پدید می ایند می توانند با گرامیداشت ِجزمی یک باور، هدف، کنش یا ابزار، ناپیدا، تبدیل به بت ها و تحمیق و تخدیر و تخریب جامعه و بشر شوند. بوروکراسی و ایجاد فرایندها و قواعد تکراری، غیرانسانی و مسخ کننده،یک نمونه ان است. اما در دنیای مدرن و به ظاهر انتقادی، ستاره سازی و ارج گذاری دو سر پیوستار و تیغه باریک مسیر روبه بهشتی است که میتواند چون پل صراط ، سقوط به جهنم و نابودی را در پی داشته باشد.
برچسبها:
نقد,
جامعه شناسیادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۶/۰۲ساعت 15:12  توسط مهدیزاده
|
قدرت و جاودانگی، کهنترین آرزو و آرمان بشر بوده اند. گریز از فراموشی و نبرد با از یادرفتگی، کشمکشی به درازنای تاریخ و تقلایی گیلگمش وار دارد. فرد و جامعه در طول حیات خویش، کوشش ها کرده اند تا فراموش نشوند. بلکه به تارکِ صحنه تاریخ و رواقِ منظرِ چشمان، اذهان و دلهای اکنونیان و آیندگان درآیند. واین خواست بوده و خواهد بود، اما دوام و بقای نشستن وماندن بر قله تاریخ و اجتماع برای همه میسر نخواهد بود و شانیت و شایستگیِ ذاتی و گاه ازلی و هر زمان وهر مکانی لازم دارد. حال که نامجویی و نامداری چنین مهم است، بد نیست به خود نام بپردازیم.
برچسبها:
نقد,
جامعه شناسیادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۶/۰۲ساعت 14:56  توسط مهدیزاده
|
اینک از پس قرنها، ما هم با کاروانیان این شاهراه تاریخی همراه می شویم و از ری در میگذریم، مقصد مهم نیست هر کجا باشد، روم یا فرغانه، تیسفون یا بلخ، عبادان یا سیستان. مهم رفتن به نامکان ها ونادیدنی هاست.گذر از نماها و نواها وسراهاست.چه عاقبت به همین خاک و مام زمین برخواهیم گشت: هرکجا هستم باشم. آسمان مال من است ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
برچسبها:
قم,
ساوه,
تهران,
جامعه شناسیادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۱۶ساعت 14:3  توسط مهدیزاده
|
همگان زبانی واحد و الفاظی یکسان به کار می بردند. چون آدمیان به شرق کوچیدند، دره ای در سرزمین شنعار یافتند و آنجا سکنا گزیدند. یکدگر را گفتند::«بیایید خشت ها بزنیم و آنها را در آتش بپزیم! ."خشت را به جای سنگ وقیر را به جای ملاط به کار گرفتند .گفتند:« بیایید از برای خویش شهری بنا کنیم و برجی بسازیم که سر بر آسمانها ساید! خویشتن را پر آوازه سازیم و بر سراسر زمین پراکنده نباشیم»
باری یهوه فرود آمد تا شهر و برجی را ببیند که آدمیان بنا کرده بودند. ویهوه گفت :«اینک همه یک قوم واحد هستند و به یک زبان واحد سخن میگویند .و آغاز کار های ایشان چنین باشد! اکنون هیچ مقصودی از برای آنان محال نخواهد بود .بیایید فرود آییم!وآنجا، زبان ایشان را درهم ریزیم تا سخن یکدیگر را در نیابند.»یهوه آنان را از آنجا بر سراسر زمین پراکند و ایشان از بنا کردن شهر دست شستند .از این روی آنجا را بابل نامیدند، زیرا در آن جا بود که یهوه زبان جمله ساکنان زمین را در هم ریخت و از آنجا بود که انان را بر سراسر سطح زمین پراکند.(عهد عتیق،سفر پیدایش باب11، ترجمه پیروز سیار)
برچسبها:
جامعه شناسی,
اسطوره,
قدرتادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۱۶ساعت 13:58  توسط مهدیزاده
|
میتوان اندیشید که سر پویایی وسرزندگی شهرهای کویری و دچار کم ابی و کمبود منابع چون یزد و کاشان و.. چه بوده است که تاب زلزله ها و طوفانها و بلایا و سختی طبیعی را اورده اما دربرابر سختی و بی مهری انسانی و فکری و مدیریتی سرخم کرده اند، واین شهرها امروزه در آماس و تورم بیکاری و بیماری و بی معنایی و نا شادی افتاده اند. سیاحان فکور غربی ای چون دالمانی، دیولافوا، و براون و.. در یاداشت های خود،داده هایی را به ثبت رسانده اند که نشان می دهد سر ورمز حیات دوره های رونق کاشان، بازار و کاروانسراها (و البته حکمرانان لایق ومهمتر مردم کوشا و صنعتگر در معنای هنرمند و نوآورش)بوده اند
برچسبها:
کاشان,
میراث,
جامعه شناسیادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ساعت 11:33  توسط مهدیزاده
|
به طور خلاصه مسئولیت اجتماعی عزیمت از من به دیگری است. یعنی اگر تک تک منها التفات به دیگری داشته باشند، به مسئولیت اجتماعی نزدیک میشوند. اگر نهادها و سازمانها بتوانند التفات عملی و فکورانه به دیگران، جامعه، اجتماع داشته باشند، این مسئولیت اجتماعی را هم محقق کرده اند. هر صنعت و نظامی هم اگر بتواند نظام گزارشگیری قوی که الان اشاره شد، سیاست گذاری مناسب و خرمندانه و با برنامهریزی حول و حوش این سه عنصر کلیدی تکنولوژی، انسانها و فرایندها یا مدیریت پروژهها صورت بدهد، یک مسئولیت اجتماعی موفقیت آمیز و نزدیک به ایده آل را خواهد داشت
برچسبها:
نقد,
جامعه شناسیادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ساعت 11:28  توسط مهدیزاده
|
اگر برای سخن گفتن از چیزی، دو صورت واقعگرا و تخیلگرا را داشته باشیم چرا ادبیات داستانی یا توسل به روایت و بیان داستانی،گاه ناواقع،تخیلی،عاطفی و دگرگون یافته را باید برگزینیم؟ رجحان ژانر و ادبیات داستانی(تخیل وترکیبی از واقعیت) بر غیر داستانی(تصویر و تفسیری از واقعیت) چیست؟
برچسبها:
ادبیات,
جامعه شناسیادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ساعت 11:20  توسط مهدیزاده
|